الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
64
شرح كفاية الأصول
اشكال دوّم - تركيب قضيّه از دو جزء از استعمال لفظ در شخص خودش ، لازم مىآيد كه قضيّه از دو جزء تشكيل شده باشد ، با اينكه قضيّه بايد سه جزء داشته باشد . بيان دو اشكال ( بيان ذلك ) وقتى متكلّم ، لفظ « زيد » را استعمال مىكند و مىگويد : « زيد لفظ » و از آن ، « شخص زيد » را اراده مىكند ، از دو حال خارج نيست : 1 - مقصودش اين است كه شخص خود زيد ، دالّ بر شخص خودش است ( يعنى حاكى از شخص خودش و مرآة براى شخص خودش است ) كه در اين صورت ، اتّحاد دالّ و مدلول و به تعبير ديگر : اتّحاد حاكى و محكىّ ، يا اتّحاد لفظ و معنا ، يا اتّحاد مستعمل و مستعمل فيه ، لازم مىآيد ، درحالىكه اين امر جايز نيست ، زيرا لفظ و معنا ، دو مقولهاند . لفظ ، ملحوظ به لحاظ آلى است ( يعنى نسبت به معنا ، حالت مرآة دارد ) ولى معنا ملحوظ به لحاظ استقلالى است . بنابراين با اتّحاد دالّ و مدلول ( يعنى اتّحاد لفظ و معنى ) ، لازم مىآيد كه اين دو لحاظ هم متّحد شوند ، درحالىكه لحاظ آلى و لحاظ استقلالى ، متباين هستند . 2 - مقصودش اين است كه شخص زيد ، مراد باشد و در آن ، دلالت بر چيزى حتّى بر خودش هم اعتبار نشود ( يعنى بحث دالّ و مدلول ، و حاكى و محكى نباشد ) كه در اين صورت لازم مىآيد قضيّه ( مثل « زيد لفظ » ) مركّب از دو جزء باشد . توضيح مطلب : اولا : هر قضيّهاى بايد مركّب از سه جزء باشد : 1 - موضوع . 2 - محمول . 3 - نسبت . ثانيا : قضايا بر دو قسمند : 1 - قضاياى لفظيّه ( ملفوظه ) . 2 - قضاياى عقليّه ( معقوله ) . قضاياى لفظيّه در تمام موارد حاكى از قضاياى معقولهاند ، به اين بيان كه : وقتى انسان در ذهنش ، چيزى را بهجاى موضوع و چيز ديگرى را بهجاى محمول قرار مىدهد ، بين آنها نسبت و رابطهاى برقرار مىكند و به اين صورت ، قضيّهء معقوله در ذهن شكل مىگيرد ، مثلا از تصوّر « زيد » و « لفظ » و نسبت بين آنها ، حكم مىكند كه : « زيد لفظ » .